اموزش فیزیک پروتون
تدریس فیزیک1،2،3دبیرستان،نمونه سوال امتحانی،رموز موفقیت دردرس فیزیک
سلام بچه ها!تصور کنید یه روز صبح از خواب بیدار شین وببینید نیروی جاذبه زمین دیگه وجود نداره!درست مثل حالتی که برای فضانوردها اتفاق می افته!جالبه نه؟اگه این اتفاق بیافته زندگی روی زمین به چه صورت درمیاد؟چطوری میتونیم راه بریم یا آب وغذا بخوریم؟لباسهامون روچطور خشک کنیم؟لطفا این روبه صورت یک داستان بنویسید.(دوستتون دارم)

             مراسم عروسی در حالت بی وزنی

                                داستان اول از دانش آموز بااستعدادم خانم ریحانه زنگی

در کنار پنجره نشسته بودم و همه چیز درست سرجای خودشان بودومن با کمال آرامش به بیرون نگاه میکردم. توی فکر فضانوردان ،گرانش زمین ودیگرسیارات بودم که ناگهان یک موجود فضایی ازسیاره ای که با زمین سرجنگ داشت ظاهر شد. به تته پته افتادم.ازوحشت داشتم میمردم.گفت:من آمدم به توکمک کنم.من هم باز با ترس ووحشت پرسیدم چه کمکی؟گفت :مگر نمیخواهی به فضا بروی؟ گفتم : خوب معلومه که دوست دارم ، ولی چه جوری؟

گفت :این سنگ که دست منه فقط به دست یک آدم زمینی فعال میشود اگر این را فشار دهی گرانش زمین کم کم ازبین میرود.آنوقت تو وهمه ی آدمها با خانه و وسایلشان به فضا میروید.من باخودم فکر کردم وگفتم:نه دیگر من تنها میشوم وهم اینکه همه ی مردم دوست دارند به فضا بروند.من گفتم : باشه. اوسنگ را به من داد ومن هم باتمام قدرت آنرا گرفتم.جای پنجره نشسته بودم که دیدم کم کم داریم از زمین دور میشویم. از دوستم پرسیدم آدم فضایی اسم تو چیست؟ گفت :جک. گفتم هی جک چرا ماکم کم دور میشویم ؟ گفت :چون نیروی گرانش که به یکباره بی اثر نمیشود،کم کم . هی داشتیم می رفتیم بالا خیلی دور شدیم که به یکباره متوقف شدیم .به جک گفتم چرا اینجا ؟ اینجا که فقط از زمین دورشدیم پس سیارات دیگر کجا هستند ؟خنده ای بلند زد و گفت:خدا حافظ دوست من!تو گول خوردی من و دوستانم میرویم ودر زمین ساکن میشویم

. من بدو بدو رفتم تا او را بگیرم اما چون با همان توانی که پایم را در زمین گذاشتم ،آنجا هم با همان توان گذاشتم به بالا رفتم وسرم به سقف خانه خورد. هرچه فریاد زدم کمک!کمک!کسی صدایم را نمی شنید چون ذرات هوا صدا را منتقل میکنندولی آنجا هوایی وجود نداشت. مادرم به اتاق من آمداز پایم محکم گرفت و مرابه پایین کشید .هرچه ایشان صحبت میکردند من نمی شنیدم و فقط لب و دهانشان را می دیدم که تکان میخورد.خودکار وکاغذ آوردم تابرایم بنویسند ولی خودکار نمی نوشت. بعد فهمیدم خودکار به این دلیل مینویسد که نیروی گرانش آنرا به سمت پایین میکشد. مداد آوردم و کاغذ را هم به دیوار تکیه دادم.مادرم نوشتند چه اتفاقی افتاده؟من هم همه را برایشان نوشتم. نوشتم حالا چه کار کنم؟مادرم نوشتند میروم ونیوتن راصدا میزنم.تا وقتی مادرم رفتند اسحاق را صدا کنند،من هم رفتم وبا ترازو خودم را وزن کردم.وزنم خیلی کم شده بودبا خودم گفتم نکنه اینقدر از این موضوع غصه خوردم لاغر شدم. بعد دیدم نه جرمم که تغییرنکرده وبا خود گفتم هرچه هست احتمالا ً مربوط به گرانش میشود.دریخچال راباز کردم آب بنوشم بطری آب را برداشتم . دیدم که راه رفتن آنجا خیلی سخت است ،کسی هم که نیست وحوصله لیوان برداشتن را هم نداشتم دربطری راباز کردم و ازبالا به دهانم ریختم .ای بابا!آب هم که به پایین نمی آید خلاصه که کلی اعصابم خورد به اتاقم رفتم دیدم سنگ آدم فضایی در اتاقم جامانده

فوراًآنرا فشار دادم ودیدم که داریم کم کم به زمین نزدیک می شویم خیلی خیلی خوشحال شدم .وقتی نیروی گرانش زمین را که همان m/s 9.8 بود احساس کردم خیالم راحت شد.دیدم در می زنند،مادرم وآقای نیوتن بودند. من نشستم وکلی با ایشان صحبت کردم.پرسیدم آیا آدم فضایی ها واقعیت دارند؟اسحاق گفت: بله،پرسیدم چرا آنها میخواهند به زمین بیایند؟ گفت :شاید نیروی گرانش سیاره ی آنها خیلی زیاد باشد واز این وضعیت خسته شده اندو می خواهند به سیاره ی ما بیایند. گفتم :پس چرا هنوز نیامده اند ؟ گفتند فاصله ی خیلی زیاد علت این موضوع است.پرسیدم چراوزن من کم شده بود؟ گفتند :زیرا نیروی وزن همان مقدار نیرویی است که از طرف زمین به اجسام وارد میشود وبا فاصله نسبت عکس دارد.بعد اورا بدرود گفتم وایشان از دقت نظر من دراین باره بسیار تشکر کرد.

 داستان دوم از خانم زهره نبی زاده دانش آموز باذوق من 

داستان دنياي بدون گرانش

جك پسري بود كه ساكن كشور آلمان بود. روزي جك از شدت خستگي وقتي كه مطالعه مي كرد سرش را روي ميز گذاشته بود، پس از نيم ساعت، وقتي سرش را بالا آورد به اطرافش نگاه كرد، منظره ي خيلي عجيبي ديد او ابتدا فكر كرد دارد خواب مي بيند، براي همين دستهايش را به چشم هايش كشيد تا واقعا از صحنه اي كه ديده بود، مطئن شود. بله عين حقيقت بود و جك حسابي حيرت زده شده بود، او از اتاقش به سرعت بيرون رفت و در همين حال پايش روي توپي سر خورد و او هم همراه توپش در فضا معلق شد.

جك واقعا از اين قضيه گيج شده بود و نمي دانست بايد چه كند. او همانطور كه در فضاي خانه گردش مي كرد خواست كمي آبميوه بخورد پس در همان حال كه در فضا مي چرخيد به سمت آشپزخانه رفت و در يخچال را به زحمت توانست باز كند. سپس ليوان آبميوه را برداشت و آن را به طرف دهانش كچ كرد. هركاري كرد نتوانست آبميوه را بخورد كمي با خود تفكر كرد، بله انگار جرقه اي در ذهنش به وجود آمد. او از خوشحالي داد مي‏زد. فهميدم، فهميدم راز اين اتفاق چيست؟

او يكدفعه يادش آمد كه يك سال پيش اين منظره را مشاهده كرده و برايش تكراري بوده. معلم فيزيك يك سال پيش آن ها را با نيرويي آشنا كرد . جك يادش آمد كه سال قبل معلمشان، فيلمي را درمود همين نيرو برايشان گذاشته بود. آن فيلم مربوط به كساني بود كه براي اولين بار به سياره‏ي ماه سفر كرده بودند. او حالت و وضعيت آن افراد را در داخل سفينه به ياد آورد كه : خانمي را ديده بود كه موهايش همه پريشان شده بود، مثل كسي كه در مقابل باد پنكه قرار دارد موهايش در فضا معلق بود و خود افراد داخل سفينه از آن طرف به اين طرف مي رفتند. يكي از آن افراد مي‏خواست نوشابه بخورد و آن نوشابه را با ني نوشيد. يادش آمد كه معلمش گفته بود در فضاي بدون نيروي گرانش، مايعات بايد به وسيله ي ني نوشيده شوند و كساني كه در سفينه بودند غذايشان، به صورت بسته هاي تيوپي بود كه بايد مي مكيدند تا بتوانند ان را بخورند.

جك وقتي اين قضيه را فهميد خيلي خوشحال شد و در دلش از معلم خود كه ان فيلم را يكسال قبل برايشان گذاشته بود بسيار تشكر كرد و جك هم براي خوردن آبميوه اش به دنيال ني گشت و فهميد كه علت اين همه معلقي در هوا اين است كه نيروي  گرانش از بين رفته و حال ، جك بايد به اين دنياي بدون گرانش براي هميشه عادت ميكرد.......!!!

«خداحافظ جك»

زهره نبي زاده(کلاس ۲۰۴)

 

داستان سوم از دانش آموز دوست داشتنی من خانم فاطمه رضانیا

من یه آدم تخیلی هستم که شبا با فکرای جورواجور می خوابم. یه شب که بعد ساعتها خوابم برد حس کردم جای خواب منو عوض کردن چون وقتی بلند شدم ببینم چی شده از سطح زمین ارتفاع داشتم.
اولش ترسیدم پامو یک قدم جابه جا کنم! ! ! چون فکر می کردم سقوط میکنمو بعدش هم حسابم با کراما کاتبین ... دلو زدم به دریا... پاموگذاشتم اونطرف تر و ... نه ... اتفاقی نیفتاد ... چرا سقوط نکردم و روی هوا معلقم؟
پایینو نگاه کردم ...یه چیز عجیب دیدم ... یه صفحه خیلی بزرگ که روش نوشته بود: (دیگر زمین گرانشی ندارد) مگه میشه؟ پس فرمولها چی میشه ؟؟؟
فکر می کردم تو هم زدم ... به سختی به حالت پرواز خودمو به شیر آب رسوندم تا خودمو از حالت تو هم بیرون بیارم ... اما با اینکه آب قطع نبود آب نمی توانست به سمت پایین بیاد...
همه ی خوراکیها به سقف چسبیده بود .. مگه شد من چیزی بخورم ... بیخیال شدم و رفتم مدرسه ... وقتی دور و اطرافمو دیدم فهمیدم همه رفتن هوا...
دوشنبه بود روزی که ما فیزیک داشتیم... از بچه ها پرسیدم چه خبره؟ یکی گفت: (طبق خبرگزاری (صرفا جهت اطلاع) دانشمندای یه کشوری یه کلید رو اشتباه زدن و گرانش خاموش شده) همه زدن زیر خنده...
خانم غلامعلی زاده وارد کلاس شدند... با وارد کردن یک ضربه به در به حالت پرواز به داخل کلاس اومدند... همه با هم پرسیدم: (خانم دیگه چطوری غذا بخورم؟)
گفتند: با تیپوپ .... – تیوپ؟؟؟!!! – بله. سریع با کمک هم یک تیوپ خالی خمیردندونو تمیز کردیم؟ و مواد غذایی مهم (که خانم صنعتی زحمتشو کشیدن و گفتن چی بریزیم که مفید و مهم باشه ) داخلش جا دادیم. یکی امتحان کرد و البته کارساز بود و درست... آب و غذامون که با این ابتکار مشکلش حل شد... من گفتم نمیشه سطح زمینو با آهنی در پیاده رو ها بپوشونیم کفشا با طراحی خاص آهنربایی نسبتن و پیاده رو مغناطیسی بسازیم... اینم امتحان کردیم و شد... دیگه چون آب نمیومد نشد لباسامونو بشوریم.
که راه واسه خشک کردنش پیدا کنم...
زندگی خیلی سخته شده بود که ...
با صدای مامانم بیدار شدم که حاضر شم برم مدرسه ...
اول از همه دور رکعت نماز شکر خوندم که خدا اینقدر بزرگ و مهربون که همه ی مشکلات مارو از پیش حل کرده ... خداحافظ...
فاطمه رضانیا (کلاس۲۰۳)



ارسال در تاريخ سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۹ توسط غلامعلی زاده
 فیزیک ۲ فصل اول

1-راجع به کاربرد فیزیک در هنرهای مختلف تحقیق کنید.(پاور پوینت)

2-در مورد یکی از فناوری های جدید فیزیک تحقیق کنید.

3-فواصل بزرگ مثل فاصله سیارات واجرام آسمانی چگونه اندازه گیری میشود؟(مقاله)

4-خط کشی بسازید که همزمان بتوان طول یک جسم را با دقت های یک متر-یک سانتی متر ویک میلیمتر را با آن اندازهگیری کرد.(ساخت وسیله ساده)

5-راجع به نحوه تعریف یکاهای استاندارد دستگاه SIتحقیق کنید.(مصور)

6-برداربرایند وبردار تفاضل دو بردار را در حالت های مختلف رسم ومحاسبه کنید.(روزنامه دیواری-انیمیشن-نرم افزار آزمایش مجازی)

7-راجع به استفاده از قوانین جمع برداری در استحکام بناهای سنتی مانند سقف های گنبدی شکل و...تحقیق کنید(مصور)

8-تحقیق کنید چگونه ابوریحان بیرونی توانست شعاع کره زمین وچگالی برخی از اجسام را با دقت خوبی اندازه گیری کند.(مقاله)



ارسال در تاريخ جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۸۹ توسط غلامعلی زاده

اسلایدر